- تاریخ: 1401/10/29 ساعت: 12:26
D’accord, il existait d’autres façons de se quitterQuelques éclats de verres auraient peut être pu nous aiderDans ce silence amer, j’ai décidé de pardo erLes erreurs qu’on peut faire à trop s’aimerD’accord la petite fille en moi souvent te réclamaitPresque comme une mère, tu me bordais, me protégais...
74_غم مگه عنوان میخواد؟ - تاریخ: 1398/8/1 ساعت: 2:06
انقدر عوض شدم که خودمم باورم نمیشه.هیچ وقت فکرشم نمیکردم که یه روزی به اینجا برسم.تقریبا میشه گفت چیزی برام نمونده به جزخانواده م.
73_برگشتم؟خودمم نمیدونم! - تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 18:54
خب باید بگم که میخوام بازم روزمره طور بنویسم. و اینکه اینجا رو چقدر خاک گرفته
72_بازگشت - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 19:37
چقدر خوشحال شدم وقتی که وب خیلیا رو توی لیست وبلاگ دوستام دیدم.چقدر خوبه که هستین و مینویسین هنوز:)روزمرگی:*1_اصلا دلم نمیخواست اینو بگم اما اوضاع اصلا رو به راه نیست و هیچی اونجوری که میخواستم پیش نرفت.دعام کنید.#گنگ#درد#سختی#ناامیدی#بی پناهی#ترس#آینده#دلهره#استرس#نابود# نوشته شده در جمعه بیست و دو...
64_همه امیدم - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:40
D’accord, il existait d’autres façons de se quitterQuelques éclats de verres auraient peut être pu nous aiderDans ce silence amer, j’ai décidé de pardo erLes erreurs qu’on peut faire à trop s’aimerD’accord la petite fille en moi souvent te réclamaitPresque comme une mère, tu me bordais, me protégais...
65_گیر افتادم تو برزخ - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:40
آخه آزاده جان،فدات بشم من،چی تو این زندگی دیدی که انتخابش کردی آخه؟؟؟ #حرف_هایی_به_آزاده #آزاده# سردرد#دعوا#جنگ اعصاب# نوشته شده در شنبه بیستم آذر ۱۳۹۵ساعت 19:34 توسط تلما|
69_هانای فریادرس - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:40
ساعت نزدیک 12 شب استنشسته ام روی تختم و اتاق یک جور ناخوشایندی بهم ریخته است،مشابهش فکرم و بیشتر اما حال و روز و دلم.هی فکر و خیال و حرف و کلمه است که توی ظرف ذهنم پر و خالی میشود و بی هیچ فایده ای وقتی دلم هنوز پر است...از که یا از چه راستش خودم هم نتوانسته ام بفهممش اما یک جورهای سنگینی روی زندگی ...
70_المپیاد - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:40
نتیجه برام مهم نیست،یعنی نه که مهم نباشه،اما بهش اصراری ندارم فقط امیدوارم هرچی که به صلاحه پیش بیاد میرم و با تمام توان میجنگم،نتیجه ش هم به میسپارم به مهربون +اگه میخونید دعا یادتون نره:) #المپیاد#زیست_شناسی#مرحله_اول# نوشته شده در پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ساعت 10:51 توسط تلما|
71_تعطیلی موقت - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 10:40
میرم اما نه برای همیشه میرم که بجنگم و دست پر برگردم و وقتی اومدم اینجا بگم که به اون چیزی که میخواستم رسیدم میرم تا برای خواسته ها و هدف هام بجنگم و برای رسیدن به رویاهام لازم دارم که همه ی،تاکید میکنم "همه ی" حاشیه های زندگیمو حذف کنم و فقط و فقط بچسبم به اون اصل کاریه اینجا رو هم کنار میذارم که ه...
63_دختری با بلوز سفید - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 1:34
کاش هنوز"آزاده"بودم،دختری زیبا و شاد با موهای بلند خرمایی و دامن قرمز که نمیداند در کالبد بعدیش چه غم هایی در انتظارش هستند... +دل من که آهن نیست:(( پیوست نوشت:صاف جان اگه اینجا رو میخونی یه خبری از خودت بده.اگه وب داری ترجیحا ادرسشو بذار #آزاده#تناسخ#زندگی_قبلی#دل_شکستن_هنر_نمیباشد#
62_پاییز - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 18:10
پاییز جان جان،اخه هنوز نیومده این عشوه هات چیه؟این لوندیات چیه؟این حال و هوات چیه؟ #پاییز#حال_و_هوای_پاییزی#دوست_داشتنی#
52-غم لعنتی - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 17:56
"بهشت زیرپات" پخش میشود و صدای لعنتی اش توی گوشم میپیچد... صدایش که از"مادر"میگوید و تصویر دختر 16 ساله ای با لباس های مشکی که روی زمین نشسته است و گریه میکند و ضجه میزند که:مادر کجایی پس؟ هندزفری را پرت میکنم و بلند بلند گریه میکنم.هر کلمه ای که با صدایش ترکیب میشود تصویر دختر جلوی چشمانم پررنگ تر ...
53-کجایی؟ - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 17:56
ای انکه احسن میکنی حال مرا،اینک کجایی؟؟؟ #حال#دل#ناخوب#
54-نامه ای به اقای رئیس جمهور - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 17:56
اقای رئیس جمهور،سلام. قرار است تا چند روز دیگر به کرمانشاه بیایید واز همین حالا شهر پر شده است از بنر های رنگ و وارنگ خوش امد گویی و خیر مقدم حضورتان و از این جور حرف ها. اما من میخواهم بی تعارف حرف بزنم و البته شاید کمی هم گستاخانه! جناب اقای رئیس جمهور،امیدوارم وقتی که به کرمانشاه می ایید،یک موج گ...
55- زیباست - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 17:56
خون کف خیابان... شال سبز رنگی که قرمز میشود سازی که شکسته است و از کوک ها و تارهایش خون میچکد... نت هایی که رنگ خون گرفته و دختری روی زمین افتاده که منم
56_دردا... - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 17:56
به وضوح حس میکنم وقتی حرفی ازش زده میشه یا اسمی ازش برده میشه یا حتی چیزی ازش نوشته میشه و من میخونم،یه غم عجیبی میاد تو وجودم میشینه،یه ناامیدی وحشتناک،یه حس بد شکست حتی میتونه بهترین حالمو بد کنه،میتونه تا یه هفته فکرمو درگیر کنه و گوشه گیر و بی حوصله م کنه نمیتونم از فکرش بیام بیرون،نمیتونم بیخیا...
57-دل خراب من دگر خرابتر نمیشود... - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 17:56
به یه روانشناس نیاز دارم،فوری +اوه نه؛نگو که دیگه برات مهم نیست
58-گروه مستور - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 17:56
حتما ببینید.یکی از اجراهای گروه مهرماه93 http://s1.picofile.com/file/8263485176/2_714546360346478132.mp4.htm #گروه_مستور#تنبور#مهر_ماه_یکهزار و سیصد و نود و سه#
59_کیانوش رستمی - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 17:56
شیر دالگد حلالد برا سربرزمان کردی سلطان دیارسرت بو براکم #بژی_کیانوش_منال_کورد❤ #پیا_فقط_کیا❤ #کیانوش_رستمی#کورد#غیرت#المپیک#وزنه_برداری#طلا#
60_حال نامعلوم - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 17:56
با لحنی آرام ولی با نفرت کلمه ها توی مغزم میپیچند و بعد همانطور به دستانم میرسند و از انجا میروند روی صفحه ی کوچک کیبورد گوشیم با همین لحن ارام حرف هایم را توی تایپ کردن داد میکشم و صدهاکیلومتر ان طرف تر میتوانم ببینمش که با لحنی کلافه و شاید حتی نگران مثل پسربچه هایی که شیشه ی همسایه را شکسته اند و...