خرید بک لینک

D’accord, il existait d’autres façons de se quitterQuelques éclats de verres auraient peut être pu nous aiderDans ce silence amer, j’ai décidé de pardoerLes erreurs qu’on peut faire à trop s’aimerD’accord la petite fille en moi souvent te réclamaitPresque comme une mère, tu me bordais, me protégaisJe t’ai volé ce sang qu’on n’aurait pas dû partagerA bout des mots, des rêves je vais crierJe t’aime, je t’aimeComme un fou comme un soldatComme une star de cinémaJe t’aime, je t’aimeComme un loup comme un roiComme un homme que je ne suis pasTu vois, je t’aime comme çaD’accord je t’ai confié tous mes sourires, tous mes secretsMême ceux, dont seul un frère est le gardien inavouéDans cette maison de pierre,Satan nous regardait danserJ’ai tant voulu la guerre de corps qui se faisaient la paixJe t’aime, je t’aimeComme un fou comme un soldatComme une star de cinémaJe t’aime, je t’aimeComme un loup comme un roiComme un homme que je ne suis pasTu vois, je t’aime comme çaJe t'aime, je t'aimeComme un fou comme un soldatComme une star de cinemaJe t'aime, je t'aime, je t'aime, je t'aime, je t'aime, je t'aimeComme un loup comme un roiComme un homme que je ne suis pasTu vois, je t’aime comme ça لطفا کپی نکنیدتمام مطالب نوشته های خودمه،در غیر این صورت منبع ذکر خواهد شد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار توکلی تاريخ: پنجشنبه 29 دی 1401 ساعت: 12:26

انقدر عوض شدم که خودمم باورم نمیشه.هیچ وقت فکرشم نمیکردم که یه روزی به اینجا برسم.تقریبا میشه گفت چیزی برام نمونده به جزخانواده م.

برچسب: نویسنده: نگار توکلی تاريخ: چهارشنبه 1 آبان 1398 ساعت: 2:06

خب باید بگم که میخوام بازم روزمره طور بنویسم.

و اینکه اینجا رو چقدر خاک گرفته

برچسب: نویسنده: نگار توکلی تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 18:54

چقدر خوشحال شدم وقتی که وب خیلیا رو توی لیست وبلاگ دوستام دیدم.چقدر خوبه که هستین و مینویسین هنوز:)

روزمرگی:

*1_اصلا دلم نمیخواست اینو بگم اما اوضاع اصلا رو به راه نیست و هیچی اونجوری که میخواستم پیش نرفت.دعام کنید.

#گنگ#درد#سختی#ناامیدی#بی پناهی#ترس#آینده#دلهره#استرس#نابود#

نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی ۱۳۹۶ساعت 22:27 توسط تلما|

برچسب: نویسنده: نگار توکلی تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 19:37

D’accord, il existait d’autres façons de se quitterQuelques éclats de verres auraient peut être pu nous aiderDans ce silence amer, j’ai décidé de pardoerLes erreurs qu’on peut faire à trop s’aimerD’accord la petite fille en moi souvent te réclamaitPresque comme une mère, tu me bordais, me protégaisJe t’ai volé ce sang qu’on n’aurait pas dû partagerA bout des mots, des rêves je vais crierJe t’aime, je t’aimeComme un fou comme un soldatComme une star de cinémaJe t’aime, je t’aimeComme un loup comme un roiComme un homme que je ne suis pasTu vois, je t’aime comme çaD’accord je t’ai confié tous mادامه مطلب

برچسب: همه,امیدم, نویسنده: نگار توکلی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:40

آخه آزاده جان،فدات بشم من،چی تو این زندگی دیدی که انتخابش کردی آخه؟؟؟

#حرف_هایی_به_آزاده

#آزاده# سردرد#دعوا#جنگ اعصاب#

نوشته شده در شنبه بیستم آذر ۱۳۹۵ساعت 19:34 توسط تلما|

برچسب: گیر,افتادم,برزخ, نویسنده: نگار توکلی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:40

ساعت نزدیک 12 شب استنشسته ام روی تختم و اتاق یک جور ناخوشایندی بهم ریخته است،مشابهش فکرم و بیشتر اما حال و روز و دلم.هی فکر و خیال و حرف و کلمه است که توی ظرف ذهنم پر و خالی میشود و بی هیچ فایده ای وقتی دلم هنوز پر است...از که یا از چه راستش خودم هم نتوانسته ام بفهممش اما یک جورهای سنگینی روی زندگی ام ولو شده است عینهو یک بختک که میگویند شب ها می افتد به جان ما آدم ها و ولو میشود روی تن خسته و بی روح و غرق خواب و مرگمانمیدانی،توی این سکوت و تنهایی و سیاهی این شب که مثل سرمای خشک زمستانی تا عمق تن آدم را میشکافد،هرچه فکر میکنم کس دیگری سراغ ندارم جز تو که در عین نامجسم و نادیدنی بودنت همیشه و هادامه مطلب

برچسب: هانای,فریادرس, نویسنده: نگار توکلی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:40

نتیجه برام مهم نیست،یعنی نه که مهم نباشه،اما بهش اصراری ندارم فقط امیدوارم هرچی که به صلاحه پیش بیاد میرم و با تمام توان میجنگم،نتیجه ش هم به میسپارم به مهربون +اگه میخونید دعا یادتون نره:) #المپیاد#زیست_شناسی#مرحله_اول# نوشته شده در پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ساعت 10:51 توسط تلما| ادامه مطلب

برچسب: المپیاد, نویسنده: نگار توکلی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:40

میرم اما نه برای همیشه میرم که بجنگم و دست پر برگردم و وقتی اومدم اینجا بگم که به اون چیزی که میخواستم رسیدم میرم تا برای خواسته ها و هدف هام بجنگم و برای رسیدن به رویاهام لازم دارم که همه ی،تاکید میکنم "همه ی" حاشیه های زندگیمو حذف کنم و فقط و فقط بچسبم به اون اصل کاریه اینجا رو هم کنار میذارم که هیچ مشغله ی فکری جز درسم نداشته باشم تابستون 97 برمیگردم ایشالا با خبرای خوب:) دعام کنید که موفق شم +همه ی اون دوستای عزیزی که میخوندمشون و اینجا رو میخونن اگه آدرسشون تغییر کرد و بازم مایل بودن که بعد از برگشتنم همراهیشون کنم،لطفا آدرس جدیدشون رو کامنت کنن چون وقتی که برگردم حتما بازم پیگیرشون هستادامه مطلب

برچسب: تعطیلی,موقت, نویسنده: نگار توکلی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:40

کاش هنوز"آزاده"بودم،دختری زیبا و شاد با موهای بلند خرمایی و دامن قرمز که نمیداند در کالبد بعدیش چه غم هایی در انتظارش هستند...

+دل من که آهن نیست:((

پیوست نوشت:صاف جان اگه اینجا رو میخونی یه خبری از خودت بده.اگه وب داری ترجیحا ادرسشو بذار

#آزاده#تناسخ#زندگی_قبلی#دل_شکستن_هنر_نمیباشد#

برچسب: نویسنده: نگار توکلی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 1:34

پاییز جان جان،اخه هنوز نیومده این عشوه هات چیه؟این لوندیات چیه؟این حال و هوات چیه؟

#پاییز#حال_و_هوای_پاییزی#دوست_داشتنی#

برچسب: نویسنده: نگار توکلی تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 18:10

"بهشت زیرپات" پخش میشود و صدای لعنتی اش توی گوشم میپیچد... صدایش که از"مادر"میگوید و تصویر دختر 16 ساله ای با لباس های مشکی که روی زمین نشسته است و گریه میکند و ضجه میزند که:مادر کجایی پس؟ هندزفری را پرت میکنم و بلند بلند گریه میکنم.هر کلمه ای که با صدایش ترکیب میشود تصویر دختر جلوی چشمانم پررنگ تر میشود... حال قلبم خوب نیست،هم برای تو که صدایت هم آرامم میکند هم به آتشم میکشد،وهم برای تو که نمیدانم با خانه ای که دیگر مادر تویش نفس نمیکشد میخواهی چه کنی... +خدا صبرت بده دوست عزیزم.فقط خدا صبرت بده. یه فاتحه لطفا... روزمرگی: *1_عالم فانیه غیر ذات هو/یاهو یا من هو،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار توکلی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 17:56

ای انکه احسن میکنی حال مرا،اینک کجایی؟؟؟

#حال#دل#ناخوب#

برچسب: نویسنده: نگار توکلی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 17:56

اقای رئیس جمهور،سلام. قرار است تا چند روز دیگر به کرمانشاه بیایید واز همین حالا شهر پر شده است از بنر های رنگ و وارنگ خوش امد گویی و خیر مقدم حضورتان و از این جور حرف ها. اما من میخواهم بی تعارف حرف بزنم و البته شاید کمی هم گستاخانه! جناب اقای رئیس جمهور،امیدوارم وقتی که به کرمانشاه می ایید،یک موج گرد و خاک از راه برسد،از ان هایی که میگویند غلظت الاینده هایش شش برابر حدمجاز است! برایتان ارزومندم که در حین سخنرانی بینی و حلقتان پر از خاک شود و صدایتان بگیرد و گلویتان بسوزد و مدام سرفه کنید واگر مثل من و خیلی های دیگر بیماری قلبی داشته باشید کارتان به بیمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار توکلی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 17:56

خون کف خیابان...

شال سبز رنگی که قرمز میشود

سازی که شکسته است و از کوک ها و تارهایش خون میچکد...

نت هایی که رنگ خون گرفته

و دختری روی زمین افتاده که منم

برچسب: نویسنده: نگار توکلی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 17:56

صفحه بندی